درخت نارنج...محصولی که تقریبا در هر موقعی از سال میتوان از ان استفاده کرد.

 

 
 

نرنرمک میرسد اینک بهار

 

عکسهایی از اقای ابرهیم پورسلمان

 
 
 

 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 

از بهمن گفتی و...

 

اگه این روزها با شنیدن بعضی آهنگها مو به تنت راست میشه...

خداییش اگه این روزها بیشتر پاتون به امامزاده باز میشه....

اگه باز ناچار هستی که برای خریدن کاغذ رنگی و بادکنک وزن ونرخ دقیق پرتقالهای پا چین را برای بایی سانسور کنی...

خلاصه اگه غضنفر و گروهش را دوباره فعال مبینی....

به خودت حق بده "

اینها همه به خاطر فرا رسیدن بهمن ماه است

ماه یاد و خاطره ها ...ماهی به شیرینی گوش کردن ترانه ی:

بهمن خونین جاویدان        تا عبد زنده یاد شهیدان

ماهی به ملکوتی لحظه ای که در امامزاده در حال دعا کردن هستی که

شاید امسال نیز مانند سال گذشته در جشن بزرگ مورد تشویق و تحسین

اولیای مدرسه. جلوی دیدگان مادر زحمت کش ات قرار بگیری.حد اقل به خاطر نفر سوم شدن در کلاس

اری  تو همان شوق خریدن بادکنک از دکان مصدقی

وشاید همان حس گرفتن نمره ی انظباط بیستی که در اثر شرکت در گروه سرود مدرسه داده می شود باشی

 ........................................................................................................................................

به نام خدا

مردم شريف روستاي دهكهان نيز مانند ساير شهرها وروستاهاي كشور در راهپيمايي عظيم بيست و دوم بهمن ماه امسال شركت كردند. در اين راهپيمايي كه پور شورتر از سالهاي گذشته به نظر مي رسيد ، صحنه هاي زيباوجلوه هاي فراموش نشدني بسيار به چشم مي خورد حضور پور شور مردم روستا كه اغلب دانش آموزان مدارس بودند از نكات جالب توجه اين راهپيمايي بود نكته ي جالب توجه ديگر حمل پرچمي كه برروي آن پرتاب ماهواره ي ملي اميد اشاره شده بود ، به دست دانش آموزان خردسال حاضر در راهپيمايي بود. جا دارد كه صميمانه از زحمات فرآوان آقايان حاج آقا خورشيدي ، غضنفر عمراني ، سعيد پهلواني،دادخدا پهلواني،محمد عمراني ، برادران ميرشكاري و خيناوبرادران عمرانی وتمامي عزيزاني كه در هر چه با شكوه تر بودن اين حماسه عظيم شركت داشتند، قدرداني وتشكر كنيم.

با وجود تمام شور وحماسه اي كه مسئولين مراسم راهپيمايي امسال خلق كردند اما مسائلي چند نيز در برگزاري جشن به چشم مي خورد كه گفتن آنها خالي از لطف نيست ، اميدواريم كه سالهاي آينده اين مسائل برطرف شوند.

1- باتوجه به اينكه جشن ملي 22 بهمن ماه تنها جشني است كه هر ساله در روستا برگزار مي شود بهتر بود كه ساير مردم روستا را نيز در اين جشن وراهپيمايي دعوت مي كرديم نه فقط دانش آموزان مدارس وبراي اين كار كافي بود چند اعلاميه را از چند روز قبل از مراسم در مكانهاي عمومي مانند درمانگاه، مخابرات و... نصب مي كرديم.

2- مكاني كه براي جشن انتخاب شده بود به هيچ وجه مناسب يك جشن با اين جمعيت نبود.نخست اينكه جايي براي نشستن ميهمانها وجود نداشت وآنها مجبور بودند كه به مدت دو ساعت روي خاكها بنشينند. درست است كه فراهم كردن اين همه صندلي د روستا ، كاري محال بود اما پيدا كردن چند موكت كهنه كاري بسيار ممكن بود .

3- انتقاد ديگري كه به نحوه برگزاري اين جشن وارد بود محتواي برنامه هاي جشن بود . برنامه هايي كه به هيچ وجه جذاب ومتنوع نبود به هر حال جا داشت در ابتدا براي اين جشن دستگاه اكو خوب وقوي را آماده مي كردند اخر با بلندگويي كه معلوم نبود در چه سالي خريداري يا به اين پايگاه اهدا شده است . صدا به طور واضح به گوش ميهمانان نمي رسيد براي رفع اين مشكل حداقل كاري كه مي توانستند انجام دهند اجاره كردن دستگاهي مجهز ونو از شهرستان بود . در ضمن برنامه هاي جشن فوق العاده سنتي ويكنواخت بودند به طوري كه به شكل منظم يك مقاله ويك سرود مي خوانند واين برنامه مرتب تكرار مي شد ،  مثل اینکه مجوز اجراي برنامه هاي ديگر را نداشتند. واين مسئله ميهمانان را عجيب خسته كرده بود ، گویی مسئولين محترم تمايل داشتند به ساده ترين شكل ممكن اين جشن را به پايان برسانند انگار به اجبار اين وظيفه را به آنها معول كرده بودند.

4- مسئله جالب وعجيب ديگري كه در اين مراسم قابل توجه بود. مشخص نبودن نقش و وظيفه مسئولين برگزاري در اين جشن بود . به طوري كه هركسي دوست داشت بدون برنامه ي قبلی نقشي را براي خود انتخاب وآن را بهر شكلي ايفا كند. از قديم گفته اند : بايستي كار را به كاردان بسپاريد. بنابراين جشن با اين عظمت مستلزم برنامه ريزي مشخص قبلي بود. نه اينكه يك روزه همه مجري ، شاعر ، و... باشيم . مولوي نيز در قرن هفتم اين مسائل را پيش بيني كرده بود كه فرمود : هركسي را بهر كاري ساختندو...

متأسفانه مورد ديگري كه به چشم مي خورد دست به كار بودن افراد ی بود كه هيچ گونه رابطه اي با اين موضوع نداشتند وجالب تر از همه اينكه اين افراد طوري به روي ميهمانان اخم كرده بودند گويي طلبكاران آنها بودند در صورتي كه مقام معظم رهبري فرمودند : كه ما هيچكدام طلبكاران اين انقلاب نيستيم واين انقلاب متعلق به تمام مردم مي باشد زيرا اين مردم اند كه هميشه در صحنه بوده اند واين انقلاب را به اينجا رسادنده اند . البته اين مشكلي است كه در همه ي جامعه ي ما وجود دارد. براي مثال وقتي در يك استاديوم ورزشي براي ديدن يك بازي مهم حضور داريم افرادي كه هيچ گونه رابطه اي با فوتبال ندارند د رورزشگاهها حضور پيدا مي كنند وبسياري از تصميات توسط اينگونه افراد اتخاذ مي شود . تصميماتي از قبيل اينكه آيا قبل از بازي فوتبال بايد قران خوانده شود يا نه ؟ يا اگر قران خوانده مي شود چه سوره اي را بايد بخوانند ؟ ايا جانبازان مي توانند كنار زمين قرار بگيرند يا نه ، ايا بازيكنان ذخيره ي تيم حريف مي توانند پشت دروازه تيم مقابل تمرين كنند يا نه ، وبسياري از تصميمات ديگر واينها همه به ورزش كشور صدمه وارد مي كند . بگذريم متأسفانه در اين جشن روستايي نيز از اين مسائل كم نبود و اينجاست كه به شعر ، شاعرمی رسیم که:عصر ما عصر فريب/عصر اسمهاي غريب و براي رفع اين گونه مسائل مي توانستند اين جشن را درمكاني ديگر مانند يك مدرسه بزرگ برگزار كنند.

5- اما مهمترين مسئله اي كه در آن روز به چشم مي خورد حضور نيروي انتظامي با تمامي سربازان اسلحه به دست بود . به طوري كه اين سربازان تمام جمعيت را محاصره كرده بودند وفضاي جشن را كه مي بايست فضايي شاد مي بود را به فضايي ترس آلود تبديل كرده بودند وما هنوز نمي دانيم كه دليل حضور آنها درجمعيتي كه بسياري از ان را كودكان تشكيل مي دادند ، چه بود. دليل اينكه آن دختر خردسالي كه در هنگام خواندن مقاله ي خود برروي صحن به گرفتگي زبان دچار شد نيز ديدن همين افراد بود زيرا اين بچه ي معصوم انتظار داشت كه در روز جشن آزادي به جاي اين افراد خشن بادبادكهاي رها شده درفضاي را مي ديد. در ضمن درمورد اين مسئله كه در روز جشن بايد به جاي دست زدن صلوات مي فرستاديم ، حرف وحديث هاي فروان است كه ترجيح مي دهيم فعلاً خود را وارد آن نكنيم  فقط همين قدر بگويم كه در شب قبل از ان تمام آسمان شهرهاي كشور نور باران شد وتمام مردم غرق در شادي و پايكوبي بودند وصدا وسيما نيز در آن روز هرچه ترانه ي شادي دور وبرش پيدا مي شد را پخش كرد. بگذريم اينها مسائلي بود كه هر ساله در جشن ها شاهد آن هستيم . سايت بهشت رودبار زمين راه حلي كه جلوي اين دوستان براي رفع مشكلات مي گذارد اين است كه به جوانان بيشتر اعتماد كنند وسعي كنند از خلاقيت آنها در هرچه با شكوهتر بودن تنها جشن ملي روستا كمك بگيرند . به اميد روزهاي باراني .

با تشكر ...

 

 

اینم نارنگی سرخی که انتظارش را داشتید

.................

 

من هيچ وقت نتوانسته ام جلوي پرش افكارم را بگيرم وفكر مي كنم ديگر هم نخواهم توانست مثلاً هنگام خواندن بعضي از كلمات آن چنان بهانه ايي براي خيال پردازي به من دست مي دهد كه ساعتها به گشت وگذار در عالم خيال مي پردازم ... يك موردش همين سه روز پيش كه امتحان زبانشانشي داشتم به مبحث ريشه يا بی اين كلمات رسيدم كه پروازافكارم شروع شدوتوي اين متن چندين لغت از گویش روستايمان(دهکهان) را ريشه يابي كردم .

1- شرنگ (sherenk)

اين لغت را بيشتر در صنعت ويا هنر حصير بافي مي توان شنيد ومعنيش هم منظم كردن ، كوتاه كردن، وخلاصه كردن برگهاي درخت خرما (يا در گويش دهكهاني پيش ) براي آغاز عمليات حصير بافيست . مثلاً در روستاي ما وقتي مادر بزرگي به نوه اش مي گويد اين پيش ها را شرنك كن ، معني اش اين است كه نوه بايد برگهاي درخت خرما را تكه تكه كند تا براي حصير بافي آماده شود .و اما اصل اين لغت بر مي گردد به كلمه انگليسي (sherenk) كه به معني كوتاه كردن ، بريدن ونصف كردن است. اما از چگونگي ورود اين لغت بگويش دهكهاني اطلاعي در دست نيست .

2- اي باو (eybav)

اگر فردي هنگام راه رفتن ، ورزش وخلاصه هر فعاليتي به زمين بخورد ناخود آگاه اين كلمه را برزبان مي آورد به نظر من ريشه اين لغت از كلمه انگليسي (elbow) به معني زانو گرفته شده است ومعني اش هم اين است كه فرد از دردزانو بطور غير ارادي مي گويد زانويم !البته برخيها براين باورند كه ازجمع دو كلمه «اي بابا » (به معني پدرم به دادم برس )گرفته شده است وتوجيه آنان اين است كه فقط به هنگام زمين خوردن نيست كه ازاين كلمه استفاده مي شود .بلكه اگر مصيبتي براي فرد پيش بيايد، از اين كلمه استفاده مي شود در جواب اين عزيزان بايد بگويم كه تعداد كلماتي كه بدين گونه از آنها استفاده نابجا مي شود بيشمار است !!

3- سي (sey) در كلمه سي كن،

اين لغت به معني نگاه كن مي باشد وزماني كه كسي بخواهد مخاطب خود را امر به ديدن كند از اين كلمه استفاده مي كند به نظر مي رسد كه اين كلمه از لغت انگليسي (see)گرفته شده است وياهم برعكس .

4- استال(stal )

لغت استال در گويش دهكهاني به معناي ستاره مي باشد كه از واژه ي انگليسي starبه همين معني گرفته شده است .

5- نك گردن :

اين واژه در گويش دهكهاني كنايه از زمين زدن كسي است . والبته بكار بردن اين كلمه از نظر دستوري غلط است زيرا كلمه نك (neck) در انگليسي خود نيز به معني گردن است كه اين حشو مي باشد

همچنين است واژه هايي مثل سنگ حجرالاسود ، فينال پاياني

6- كاوار (kAVar)

كاوار به كلبه اي گفته مي شود كه از چوب درختان ساخته مي شود وبعنوان سرپناه وحتي خانه نيز از ان استفاده مي شود. به نظر مي رسد كه اين كلمه نيز از كلمه انگليسي (cover) به معني پوشش وسرپناه گرفته شده باشد، به هر حال از اين دسته كلمات مشترك بين زبانهاي دنيا كم نيستند و واقف بودن معلمان زبان به اين نكات زير مي تواند امر آموزش زبان را تسهيل كند.

رحمت خدا براین دلهای پاک

امروز چهارشنبه . 

حسین:علی بگو ببینم  مردم امروز دسته جمعی کجا دارند می روند؟

علی: والا من هم نمی دانم  دیروز اعلام کردند در امامزاده قرار است دعای باران بخوانند

حسین: راستی! چه خوب بیا ما هم برویم.

 

امروز پنجشنبه.

علی: الو... سلام حسین مثل اینکه شدت باران خیلی زیاده،بگو که پلاستیک روی سیمانها بکشند که خراب نشود.

 

بگذريم،صحبت از باران شد اجازه بدهيد كمي از بارش باران در روستايمان بگويم،هنگام بارش باران مردم فقط تفريح را در برنامه ي روزانه خود  دارند،زيرا از كشاورزي و كارگري و خيلي از كارهاي روستايي خبري نيست،برای دانش آموران طالب علم هم،  مدرسه به بهانه باران تعطیل!،پس همه چيز براي گذراندن روزي بيادماندني كه خيلي كم در طول سال پيش مي آيد فراهم مي شود،در چنين روزي روحيه عجيبي مردم ده را فرا مي گيرد ،البته از ان نان داغ محلي خبري نيست ،زيرا اين تنورهاي كاهگلي يگانه سوز در هواي باراني جو ابگو نيستند، در عوض مردم فرصت پيدا مي كنند كه حداقل سالي يكبار هم كه شده از نان تيري كه برروي تابه در خانه حصيري مي پزند ميل بفرمايند، نمي دانيد خوردن اين  نانها در هواي باراني چه مزه اي دارد. من خود همراه با ديگر خويشانم در چنين روز مباركي به خانه پدر بزرگ مي رويم و در خانه ي حصيري كه صداي خوردن قطرات باران به گوش مي رسد منتظر غذاي سنتي و معروف روستا كه سمنوك* نام دارد كه توسط بي بي آماده مي شود هستيم،البته تا هنگام آماده شدن اين غذا بي كار نيستيم ،زيرا پدر بزرگ  دارد از خاطرات گذشته و بارش باران در گذشته برايمان می گويد، پس از خوردن سمنوك و بند آمدن باران طبق سنت ديرينه همه براي ديدن سيل كه بعد از بارش باران به وجود مي آيد به محل معروف گوست ميلاوا** هجوم مي آورندو هنگامي كه رودخانه جاري شد، طبق سنت همگي از يك طرف رودخانه به طرف ديگر قدم مي زنند و دوباره به جاي اوليه خود بر مي گردند و از اين كار خودشان خيلي لذت مي برند .

 

گوست میلاوا

 
 
*سمنوک همان سمنو است
**گوست به معنای رودخانه ومیلاوا اسم رودخانه ای فصلی در دهکهان است که تقریبا در مر کز آن قرار دارد.
 
 
 

غزه پرنده ی پر در خون

دختر غزه... پسر غزه....گریان .... غرق در.... اندوه ومرگ

کودکان عراقی... کودکان افغانی... کودکان لبنانی

واینک کودکان غزه...اینان قربانیهای کدامند.؟ امریکا.؟..اسرائیل؟ یا. 

پیام کودکان دهکهانی به کودکان غزه...

ما را در به خاک و خون کشیدن  خانواده های بی پناهتان شریک بدانید 

ای کاش ما موشک بودیم تا بر سر کسانی فرود بیاییم که در این سن دارند شما را به خاک و خون میکشند

مقاومت کنید که پیروزی نزدیک است.

 

دور ماندن از اصل خویش تا کی؟

 
بگذارید برخود ببالند ،تجددگرایانی که به هر بهانه سنت های بومی خودرا فراموش کرده اند، بگذار شجره نامه شان را دستکاری کنندواصالت خود را از بوی کشک ودوشاو-ازریشه خرما وکسور،کنار وکهور قیچی کنند ودور بیندازند،بگذار دهکهان را از پسوند فامیلشان پاک کنند تا کسی نداند اصالتشان در دهی به نامه دهکهان ریشه دارد.
من وتو که می فهمیم:
کشک وکرسک نان وخرما چه طعمی درد وچه لذتی,کاوار وکنتوک وبمبلک چه سایبان رمانتیکی دارد.

 دور ماندن از اصل خویش تا کی؟

 

                                                              به قلم عبدالمطلب پهلوانی

به حسن (ع)گریه کنم یا به حسین(ع) یا به رضا(ع)...

صدای نوحه ذاکر علم به دوش دارد به گوش می رسد:

به حسن (ع)گریه کنم یا به حسین(ع) یا به رضا(ع)...

که چند تن جوابگویان که اورا در نوحه خوانی و گشتن در محله هاهمراهی می کنند،این یعنی محرم رسیدودهکهان دوباره مانند تمام دنیا سیاه پوش می شود .

از قدیمی ترین عزاداری ها که در زیردرخت (کرت) بر گزار می شده تا حال همه وهمه عزاداری هاپرشور بوده است این درخت حکایت عجیبی دارد عزاداری های زیادی را با خود دیده است وصدای ذاکران زیادی را شنیده ،هرچند حالا او تنها عزادری می کند، وصدای عزاداری نسل جدید دهکهان را از محله های مختلف می شنود.  

                                                                                        

 

 

درخت کرت

 

 

 

به نام خدا

آه ای دیار کهن      ای سرزمین کودکی من

خورشید سرد غربت بر من مرام باد   

تا افتاب توست در باورم

ای خاک یادگار ای لوح جاودانه ی تاریخ

 ای پاک ای زلال تر از آب و ایینه

من نقش خویش را همه جا در تو دیده ام

 تا چشم در تو دارم در خویش ننگرم

ای کاخ زر نگار ای بام لاجوردی تاریخ

 فانوس یاد توست که در خوابهای منن

 زیر رواق غربت همواره روشن است

برق خیال توست  که گاه گریستن

در بامداد ابری من پرتو افکن است

 اینجا همیشه روشنی توست رهبرم

ای زادگاه مهر ای جلوه گاه هر چه خوبی

شب گر چه در مقابل من ایستاده است

چشمانم ار بلندی تالع به سوی توست

و از قله ها ی مه آلود زمین

در اسمان صبح تو پیداست اخترم

ای ملک بی غروب ای مزر و بوم پیر جوانبخشی

ای آشیان کهنه ی شاهین

نه ! تو از خاک نیستی...این را همه آبها می دانند و بادها عمریست نام تو را به دشتها می گویند، تو آمیزه ای از باران بهار من و یاسهایی، نه ، تو یک دنیا عشق به اضافه صد دریا مهربانی و هزار دفتر ترانه عاشقانه ای .
نه ، چه می گویم .تو در ظرف این کلمات کوچک نمی گنجی ، حرفهایم در برابر بزرگی تو به خوابی آشفته می ماند