گرفتن شیره خرما به صورت سنتی در روستای دهکهان

 

این روش از این قرار است:

۱-ابتدا یک چاله را حفر می کنند بعد از آن چند تکه چوب محکم وتمیز را روی چاله قرا می دهند.

۲-روی چوب ها را پلاستیکی تمیزی را پهن می کنند.

۳-فرش بافته شده ای از چوب های نازک خرما (در گویش محلی محر می گویند،دقت شود این فرش بافته شده با حصیر یا همان در گویش محلی تک متفاوت و این با چوب های خرما بافته می شود و نه برگ های سوزنی آن)را روی پلاستیک قرار داده.07042009558-small.jpg (59 KB)

۴-فرش بزرگتری که از چوب های نازک خرما بافته شده را به صورت عمود وبه حالت استوانه روی فرش کوچکتر قرار داده و داخل آن را تا جایی که ظرفیت دارد خرما قرار می دهند.07042009560-small.jpg (60 KB)

۵-با گذاشتن سنگینی و اعمال فشار بر روی استوانه پر از خرما شیره آن خارج شده و روی پلاستیک ریخته و از آنجا به ظرفی که در موازات فرش استوانه ای و داخل حفره است می ریزد.

07042009557-small.jpg (61 KB) 07042009559-small.jpg (48 KB)

این شیره خرما مصارف زیادی دارد،بیشتر اوقات این شیره را همرا با خرمایی که شیره کم تری دارد مخلوط کرده و از آن چیزی عمل می آید به عنوان خرما شیره.

از این شیره خرما می توان به عنوان یک صبحانه مقوی وسرشار از انرژی همرا با کره نیز استفاده کرد،هم چنین در پخت شیرینی و......

عکس:فرزاد میرشکاری

برای شهیدان

بازهوای رفتن ازاین کوی وبرزن رابه سردارم ُاین بارمی خواهم به چزابه ودرمیان نی زارهای پراز زارزار ورمزوراز سفرکنم وآنجازارزار کریه کنم .به حال غربت گمشدگان درباتلاقهای این نی زارها به حال شهیدانی که مادرانشان هنوز چشم درراهند وفرزندانشان سراغ قبرپدررا ازمادر خویش می گیرند ومادرانشان اشاره به تاریخ دارند  وتاریخ چه خواهد گفت آیا گمشده های بی نام ونشان رابه نسلهای آتی خواهدبرد ویادرعمق نانوشته هایش ،به فراموشی خواهدسپرد ،نه می دانم که سینه های این مادران نیز تاریخ است ،تاریخی به بلندای ایران اسلامی که آنراسینه به سینه به نسلهای آتی ذهن خواهدبرد تاشهدای دیگری نیز شهادت را به تکرار درحماسه ای عآشورایی باز بیافرینند ۰
وشهیدمنطق راپس از عقل درعشق خلاصه می کرد وعلم الهدی می گفت:ماعاقلانه فکرمی کنیم وعاشقانه عمل می کنیم ۰
شهیدشهادت را درپیروزی عقل برنفس اماره ونابودی جسم وجاودانگی روح می دانست وآنروز که روحش رابه پرواز درمی آورد جسمش رادرباتلاقهای چزابه ویادرآبهای اروندبه بی نشانی گم می کرد وآرزوی پرواز راحقیقت می یافت وچون ملائک بال درمی آورد وتاکربلای حسینی ،حسینی وارپروازمی کرد آنروزها حماسه هارامردان حماسه ساز دربی کسی وبی نشانی می آفریدند ومال ومنال وزن وفرزند وزندگی دنیوی را به فراموشی سپرده بودند وهمه چیز خودرادرجبهه های نبرد حق علیه باطل ووصل شدن به معنویات ورسیدن به قرب الهی می دیدند ،بایدگفت شهدامعجزه ماندگار تاریخند وچون امام شهید خویش که عاشورارا به تاریخ هدیه داد آنان نیز درکربلای ایران عاشورا آفریدند وچون عاشورائیان رهسپار دیار ابدیت شدند ۰
وآنانکه چون کفتارها دم رابه کول نهادند وازجبهه فراری شدند چون زنگارها محومی شوند ومرگ آنان نیز روزی فراخواهد رسید وننگشان راتاریخ نقل خواهد کرد ۰
وقتی به فکه می رسیم بوی کعبه می آید ،آنجاکه یاران گمنام درگمنامی آخرین قطره های خون خویش را نثار کردند ودربرهوت فکه چون برهوت کربلا بدون آب جانرا نثار طریقت حضرت دوست کردند ،اینجاست که وقتی شهید آوینی می خواست راز فکه رافاش کند خودنیز درخون خویش غلطید وچون شهیدان فکه درکعبه موعودخویش به شهادت رسید ،آری اینچنین است هرکس پی به راز شهداببرد خودنیز طعم شیرین شهادت راخواهدچشید واین راز رازیست که به خاکیان فاش نخواهد شد ،این راز راز افلاکیان است وشهداملکوتیان کره خاکی اند وشهید دربی کرانهای دنیا به کرانه های بهشت موعود می اندیشد ودرحقیقت شهدافکرواندیشه ملکوتی دارند اندیشه ای که ماخاکیان قادربه درک آن نیستیم ۰
آری شهداخون خویش را مرکبی کردند که تاریخ بشرراباآن نوشتند وآزادی وآزادزیستن رابه نسلهای آتی هدیه دادند ۰
وشهیدمی دانست که دنیاسرای عبوراست وچون جاده ایست که وصل به آخرت است وهمه این راه راباید بپیمایند وکوتاهترین مسیر برای جاودانه زیستن درسرای باقی ازجاده شها دت می گذرد وتنهاشهدا این راه راپیداکردند وازمیانبر جنگ آنراپیمودند وچون پرستوها کوچ رابه ماندن ترجیح دادند وبالهای خویش را چون کبوتران خونین بال به خون خویش آغشته کرده ورنگین بالان جاوید تاریخ بشریت نام گرفتند ومظلومیت شهدای ایران را باخون خویش درتاریخ این مرزوبوم نگاشتند ۰

اروندونخلهای بی سرش گواه شهیدان این رودند و رود ذ ددرعزای شهیدان آب خویش را گل آلود می بیند ونی های اروند ازنینوای تاریخ ایران می گویند ،اروند اجسادشهیدان راکه می برد به آنها آزادگی می داد ،آه خدایا عجب مزدی دارد شهادت درراه تو وبرای رضای تو که درعوض خون وجسم انسان به اوآزادگی می دهی واورااز زندان دنیا به بهشت موعود خواهی برد واینجاست که یاران اروند ابتداجسم خویش را درآن غسل داده وسپس تقدیم به راه آزادگی کردند وروح خویش را درآسمان به پرواز درآوردند ونی زارهای اروند کنار آن روزها را زار زازگریه کردند وآب اروند راگل آلود دیدند وآسمانش رانیلگون یافتند که ناله سرداده بود وخون گریه می کرد ودکناراروند بایدگفت :شهادت مرگ نیست وبلکه هنراست هنری که آزادزیستن رابه انسان هدیه می دهد ۰
شهدازندگانندومامردگانیم که درظلمت وتاریکی دنیا زندگی وبلکه انسانیت خویش راگم کرده وازیادبرده ایم ۰
ای کارون ،ای کرخه ،ای اروند ،شماچه می دانید که ما نمی دانیم ،شما آب خویش را خونین یافتید ،شماگم کرده های مادرانی رادرخویش فروبردید وآنان هنوز چشمهایشان درانتظاررخسار فرزنداست ۰
ای نخلهای بی سراروند کنار شماهم به تبعیت از یاران شهیدتان سررانثار کردید تاقامتتان درسرزمین ایمان طلوع خورشید رانظاره کند ۰
وای شهید ، من تورادرگرداب دریای سینه ام گم کرده ام وتودرگونه های بی کسی نسیم پرسه می زنی وگیسوان دختراروند راشانه می زنی ،وصالت مبارک باد ۰(ا ۰موج)     

کتابفروشی دهکهان

مژده به دوستان کتاب خوان. کتاب فروشی دهکهان درشهرستان کهنوج افتتاح شد به این نشانی: کهنوج  خيابان زکرياي رازي ، روبروي فروشگاه فرهنگيان انتهاي پاساژ محمودي است و مکان مجازی آن نیز  www.dehkehanbook.blogfa.comاست .

گزارشی از این فروشگاه در وبلاگ دوست خبرنگارمان آقای یوسف زاده   اینجا اولین فروشگاه الکترونیکی در شهرستان کهنوج

داستان

داستان دنباله دار                                            (  قسمت سوم )

 

 مشهدی  عبدالله : معلوم هست چه داری می گی مرد  حسابی ،  ما این همه روضه خوندیم حالا می گی پول  رو بده  من  ! رضا : چه خبره مگه ، بابا می خوام پول قرض بگیرم ، نمی خوام که صدقه بدی .مشهدی  عبدالله : آدم پولدار تر از ما گیر نیاوردی  پول قرض بگیری ؟ رضا : ای بابا ، من اگه این پو ل و دارم از تو قرض می یگیرم وقتی بخوام بر  گردونم یه تومنی هم اضافه می دم ، چرا این پول اضافه را به یه نفر که پول داره بدم . مشهدی عبدالله : خودتی ، برو پول اضافتو بده بابات !  پسر مشهدی عبدالله : چقدر اضافه می دی ؟ رضا : دویست تومان ، پس از زمدت کوتاهی هفتصد تومان در ازای پانصد تومان  می دم . پسر مشهدی عبدالله : راست می گی ؟ از کجا می آری ؟ مشهدی  عبدالله : ول کن پسر ، سربه سر  پسر غلام شیره ای نزار  تو هنوز اینها را خوب نشناختی اینم مثل پدرش یه آدم حقه باز و آب زیر کاهه رضا : می دم  به امام هشتم  هفتصد هزار تومان می دم ، شما فکر می کنید ین همه خرج تحصیلم که تا اینجا خوانده ام بابام کمکم کرده؟ به خدا اگه یه قرون از او گرفتم ، من خودم خیلی زرنگم و جور کردن این پول ها برای من کاری نداره ،

 تازه  خیلی وقتها تریاک و سیگار بابام می دم مشهدی عبدالله سری تکان داد و گفت : لا الله الا الله ، خدایا تو به حق بالا رفتی . پسر گفت : خوب راست می گه پول و بهش بدیم ، آخه بد چند وقت دیگه هفتصد تومان بهمون بده . مشهدی عبدالله گفت : من سر از کار تو در نمی ارم از صبح تا حالا کم عذابم دادی که حالا ول کن نیستی ، بیا بگیر این پولا خودت می دونی و خو دت ، هر کار می کنی بکن اگه این قرون پولم  خراب نکردی ؟  سپس پسر پولها رو گرفت و به رضا داد ، رضا گفت : خدا خیرت بده کارم که راه افتاد یه ماهه پولاتو بر می گردونم ، ناسلامتی ما دانشجو هستیم و دو روز دیگه سر کار ، سپس یه پانصد تومانی از توی جیبش در آورد و به پسر مشهدی عبدالله داد و گفت ؛ بگیر این کرایتون تا روستا می رسین . من برم دیرم شد .

ضرب المثل

  موجب رسایی مقصود کلام وشیرینی آن است. در معیت سخن که می آیدسبب افزونی جاذبه آن می شود و به سرعت تاثیر خود را یر شنونده می گذارد،مقصود ضرب المثل است که در گویش مردم دهکهان جایگاه ویژه ای دارد و در هم کلامی با مردم دهکهان شنیدن این ضرب المثل ها شیرینی خاص خود را دارد.خوب دیدیم نمونه ای از این ضرب المثل هارا به شرح نقل کنیم.

         

                             نه تر خُمین و نه خشک جووا

     این ضرب المثل در جایی به کار می رود که بخواهند اوضاع نا متعادل کسی یا چیزی را نشان بدهندکه به معادل ضرب المثل (نه مرده کبرستان ونه زنده شهرستان )هم گاهی استفاده می شود.

خمین:فصل برداشت خرما،شهریور ماه

جووا:خرداد ماه، فصل برداشت گندم

                                       زرت ببو گرت ببو  

واین ضرب المثل استفاده اش جایی است که بخواهند تاثیر ثروت را نشان بدهندوبگویند که حلال مشکلات است.

گر:نوعی بیماری پوستی در گوسفندان

 

                              

                          اِی بَهر کسی بِمر که اِی بهرت اَمرِ

                                  نه سگ زرد که دارلنگِت اَگرِ

ضرب المثل بالا جایی  کار برد دارد که بخواهند بگویند برای کسی زحمت بکش که قدر دان باشد.

 

رمضان مبارک

www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COMرمضان ماه بهار قران

دوستان عزیز حلول ماه رمضان را صمیمانه به شما دوستداران روستای دهکهان تبریک میگویم.

 

بهاربيست                   www.bahar-20.com       بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com             بهاربيست                   www.bahar-20.com

بهاربيست                   www.bahar-20.com

 

معذرت خواهی از بازدیدکنندگان محترم

با سلام به مردم شریف  و فهیم دهکهان

بنده به نمایندگی از نویسندگان وبلاگ بهشت رود بارزمین از تمامی شما مردم عزیز و فهیم بابت درج مقاله تند آقای فضول خان که بنده هم ایشان را نمیشناسم و دوست هم ندارم بشناسم معذرت خواهی میکنم

این یک پایگاه  هر چند کوچک برای ابراز فرهنگ و سنت مردم دهکهان  و شناساندن  روستای عزیزمان به همگان است و جای طرح ایده ها و نظرات شخصی. آن هم در مورد سیاست ندارد.

و از این نویسنده تحت هر نام و عنوانی خواهش میکنم اگر شما قصد طرح مباحث سیاسی و شعارهای سیاسی را دارید لطف کرده و در پایگاهی جداگانه به آن بپردازید!

 امیدوارم دیگر شاهد چنین مقالاتی در وبلاگی که متعلق به همه ی  اقشار مردم است نباشیم و ما نویسندگان هر چند کوچک یادمان نرود که باید امانتداران بزرگی باشیم.

 

یا زهرا

 

 

 

 

ما جمله به خاک سیه خویش اسیریم

مگذار که سرگشته درین راه بیمیریم

مردان شده بی غیرت و ناموس ندانند

مپسند که بی راهه ره چاه بگیریم

چاهی که پراز آتش دوزخ شده پیدا

دیگر زهمه رنج و بلا خسته و پیریم

زن ها شده بازیچه صیاد چو آهو

مگذار که در دام از این زخم بمیریم

بیماری دلهای هوس باز دوچندان

گشست و در این سیر هراسان و حقیریم

عفت بده بر بانو وبر دخترکان نیز

مردان بده غیرت که در این موج اسیریم

 

مراسم عروسي در قديم

 

گام اول:

مراسم خواستگاري بعد از اينكه به اصرار  پدر یا مادر پسر -دختري را انتخاب مي كرد آن را با بزرگ محل در ميان مي گذاشتند و به نحوي او را به خواستگاري مي فرستادند.

مطمئنا شب اول خواستگاري پدر عروس قبول نمي كرد و بهانه مي اورد كه دختر هنوز كوچك است بعد پدر داماد ميشي را به بزرگ محل مي داد تا قبول كند يك بار ديگر به خواستگاري برود بزرگ محل به خاطر ميشي كه به او مي دادند بار دوم كمي جدي تر عمل مي كرد و حتي مي گفت   من حاضرم اشتر را به شما بدهم تا در روز عروسي از ان استفاده كنيد اين بار ديگه پدر عروس  از ان استفاده مي كرد پدر داماد صبح روز بعد شيريني (مقدار ي قند)  روي سر عروس مي ريخت.

 و بعد تمام قو م و خويش را جمع مي كردند تا در شب بعد خطبه ي عقد توسط ملا(عاقد) خوانده شود.

صبح روز بعد از مراسم عقد طايفه  ي داماد براي خريدن لباس و وسايل عروسي مخصوصا نوعي كفش كه به آن ملكي مي گفتند با شترهایشان رهسپار ميناب(توجه شود که دهکهانی ها با میناب ارتباط تجاری داشته اند) مي شدند. در هنگام رفتن شروع می کردند به راه گویی(منظور از راه گفتن در دهکهان خواندن ترانه عروسی هنگام حرکت است)و اين ترانه را با هم مي خواندند:

ميناب ناز دارد ميناب                   پس انداز دارد ميناب

بعد از مدت طولاني  كه از ميناب باز مي گشتند همان اول ده مي ایستادند تمام وسايل عروسي كه خريده بودند را زمين مي گذاشتند سپس افراد محل خود را به انجا مي رساندند پارچه اي كه وسايل خريده شده در آن بود را باز مي كردند وبه تماشا می پرداختند،صابون، عطر، كچو سيمرغي(النگو)- لباسهاي عروس داخل يك دستمال و سپس لباسها را به طرف خانه عروس می بردند، انگاه مادر داماد لباسهاي عروس را روي سر خود به طرف خانه عروس مي برد  دراين حال مردمي كه مادر داماد را همراهي مي كردند و ترانه مخصوص به اين لحظه را مي خواندند

 

                 در صندوق اِی(از) تلا(طلا)             بن بند صندو ق اِی تلا

                در صندوق واكني                          رختون عاروس منوا

به خانه ي عروس كه مي رسيدند مادر داماد لباسها را دست مادر عروس مي داد و بعد طايفه داماد همگي بر مي گشتند .

دو باره هنگام شب داماد حناها را بر مي داشت و همراه با طا يفه اش با خواندن این ترانه

جو گن چوبي من و تو                     حنا بكوبي من و تو

به خانه ي عروس برای مراسم حنابندان و یو برکو می رفتند.

ومراسم یوبرکو که به معنی آب بردن است(یودر گویش دهکهانی آب وبرکو به معنی بردن) باید داماد قبل از حنابندان ظرف گلاب یا آبی که گلبرگ گل در آن بود را روی سر عروس خالی می کرد و رسم بود که خانواده عروس درخانه را به روی خانواده داماد که ظرف گلاب دستشان بود باز نکند تا زمانی که داماد چیزی به عنوان هدیه به خانواده عروس بپردازد که این قسمت اش قشنگ ترین بخش عروسی است چون داماد تمام تلاشش را می کند هر طورشده بدون دادن صله ای در را باز کند وخانواده عروس مقاومت می کند.در واقع مبارزه ای است شادمانه بین هر دوشان!. وفردایش روز شی ل است یعنی  روز اصلي عروسي، نهار را منزل داماد مي خوردند و بعد از ان نو بت سر تراشي داماد بود و زنان طایفه داماد این راه را می خواندند .

اي دلاك سر تراش             سر خو بي بتراش

ساعت كاكاش به گرو                سر خوبي بتراش

بعد از اينكه اصلاح سر داماد تمام مي شد او را براي حمام به استخري مي بردند.

سه يو به گلمون                 شيرين ناز اكن               نازي به قربون

و هنگام لباس پوشيدن اين ترانه را با هم زمزمه مي كردند.

مبارك باشه شيرين رخت ا́ پوش̗   كه هما رختون قديم دور ا́ پوش̗ 

سپس تكه  دعايي كه در پارچه یا چرم دوخته شده بود به بازوی داماد مي بستند و خنجر یا کاردی همرا باغلاف تزیین شده اش بر كمر داماد مي بستند سپس او را بالاي همان شتري كه بزرگ محله در شب خواستگاري به انها قول داده بود مي گذاشتد تا او را به زيارت امامزاده ببرند در اين هنگام مردم جلوي شتر چو ب بازي مي كردند و زنان این راه را می گفتند:

اشتر پلكي اي جوشه تا كه     بي عروسي گلگ اي خوشه باكه

شيرين به زيارت مي برنگ           زيارت مرادش بده

چشم و چراغش بده             بچه زياد ش بده 

                                                                                                     ادامه دارد...

فضول خان و شایعه زلزله

                                                                                                                           

گاهی اوقات در زندگی فرصت هایی برای آدما پیش میاد تا بتونند بیشتر فکر کنند. چه فکری؟ معلوم نیست!!! البته منظورم از فکر کردن، فکر کردنهای طبیعی انسان در محل های خاص یا زمانهای مشخص نیست، از اون به فکر رفتنهایی که تا چند ساعت و حتی چند روز طول می کشه، البته من خود در زندگی از این فرصتها زیاد برام پیش اومده، خصوصاً این روزها که با شایعه زلزله بهانه ی خوبی نه تنها برای من، بلکه برای تمام همشریان پیش اومده، تا یک بار دیگر همه به فکر عمیق فرو رویم، همش تو فکرم که اگه یکی از همین شب ها به خواب روم و دوباره هرگز از خواب بیدار نشوم، چه می شه؟ اصلاً بیایید لحظه ای به این موضوع فکر کنیم، که اگه ما در این جهان از همین لحظه نباشیم، دنیا چه خسرانی، خواهد دید؟

بنده اگر نباشم، می ماند چند مطلب جنجالی برای وبلاگ که هر کسی می تواند آن را در وبلاگ بگذارد، از شما چه پنهون چه بسیار افرادی که بسیار بهتر و جذاب تر از من می نویسند. می ماند متراژ خیابانها توسط بنده، کافی است که سری به بازار روز کهنوج بزنید. می بینید که خیلی از جوانهای خوش تیپ تر و با استعدادتر از بنده با دقت بیتشری این کار را انجام می دهند، ولی به لحاظ عاطفی، افرادی به تعداد انگشتان دست و نه کمتر چندی از غیبت بنده ناراحت می شوند و دیگر نمی دانند این همه القاب پست و پلید را بر چه کسی بنهند.

خوب اینها را گفتم تا بفهمید، چقدر بنده تحت تأثیر این شایعه قرار گرفته ام  و هر وقت سر به بالین می نهم، امیدی بر بیداری ندارم و امروز یا فرداست که باید همه ی شما را ترک کنم. ولی حیفم آمد در این روزهای آخر عمر، مصاحبه ای با یکی از دوستان نداشته باشم ببنید.

فضول خان: سلام، اگه ممکنه کمی مودب تر بنشیند و خودتون را معرفی کنید.

- من فرد بزرگی هستم، رئیس شرکت مایکروسافت هستم، در زندگی هیچ کس را قبول ندارم.

فضول خان! عجب، اِ راستی چی شد که مصاحبه ی تو را به من واگذار کردند، آخه من با هر کسی مصاحبه نمی کنم!

- مصاحبه هایی که این افرادوبلاگ نویس انجام می دهند، بیشتر بچه بازی است و من هم که فرد بزرگی هستم و نباید ....

فضول خان: که اینطور!! پس هنوز بنده را خوب نشناختی، فکر کردی می تونی از مصاحبه های فضول خان جان سالم به در ببری.

- حالا که چی، با اون ریخت عجیبت، تو هم زیادی بخواهی پروبازی در بیاری با تو هم مصاحبه نمی کنم.

فضول خان: هفت سال سیاه مصاحبه کنی، هر کی هستی برای خودت هستی اینجا من همه کاره ام، من توی این خراب شده تصمیم گیرم...

-آخه مرتیکه قصد دعوا داری یا مصاحبه اگر دعوا داری پس چرا نگفتی غلام فسنقری و شهیار قنبری و ... را با خود بیارم.

فضول خان: مثل بچه ی آدم ساکت شو و بزار سوالاتم را بپرسم، مشکلت با بچه های وبلاگ چه بود؟

- این بچه ها خیلی بیسواد هستند و خیلی از مطالبها را در سطح بچه ی دوازده ساله می نویسند، از کامپیوتر هیچی نمی دانند، من رئیس مایکروسافت هستم و ...

فضول خان: خوب، تو اگه درک و شعور بالاتر از افراد دوازده ساله داری، پس چرا مطالب مهمتر را نمی خوانی!!!

- مگه این بیسوادها مطلب مهمتر هم دارند، هیچی نمی دانند، از کسانی مطلب می گذارند که من آنها را قبول ندارم.

فضول خان: مثلاً از کی مطلب گذاشته اند.

- مطلبی از شریعتی گذاشته بودند، من اصلاً این افرد بی سواد و ملحد را قبول ندارم، من به عنوان رئیس مایکروسافت

فضول خان: می شه مطالبی را که دوست دارید اینها در وبلاگ بگذارند، بگی؟

- مطالبی که لهو و لعب نباشند من روی مذهب و اعتقاداتم خیلی حساسم، لطفاً سوالات بچه گانه و سوسولی نپرسید، من خیلی بزرگم.

فضول خان: من حوصله ندارم هر سوالی از تو بپرسم، نظرت در مورد انتخابات چیه؟

-هیچ کس مورد نظر من نیست، هیچ کس را قبول ندارم، اینها همه بی سوادند.

فضول خان: تو از دولت آینده چه انتظاری داری؟ بعضی از آنها قول آزادی داده اند نظرت چیه؟

- چه؟ قول آزادی؟ کدام آزادی مگه الان در بند هستیم، اصلاً آزادی که مرعشی دنبال آن باشد، هفتاد سال سیاه نخواستیم.

فضول خان: بنازم به جون خودم این یکی را خوب اومدی، معلوم نیست یارو از کجا آمده، حرف بلد نیست بزنه!! بی تربیت، حرف از آزادی می زنه...

- خواهش می کنم، ما همیشه حرف خوب می زنیم.

فضول خان: زیاد پرو نشو، حالا یه ذره ازت تعریف کردم، جنبه داشته باش، نظرت در مورد او یکی گروه چیه، مگه هر کی با کسی بد بود باید سر کوچه واسته و دایم فوش بده؟

- بله که باید فوش بده، مابا هیچ کشوری دوستی نداریم، ما از همه ی کشورها بالاتریم، ما هیچ کشوری را به رسمیت قبول نداریم، هلوکاست چیز مفتی است!!!

فضول خان: بگذریم، مثل اینکه بحث داره به جاهای باریک کشیده می شه، از ما می شنوی بیا و رفتارت را با بچه های وبلاگ درست کن که دفعه ی دیگه رسوات می کنم.

- تو هیچ غلطی نمی کنی!!!

فضول خان: خودت هیچ غلطی نمی کنی مرتیکه عوضی، حالا تو زلزله بهت می گم.

- هیچ زلزله ای بدون اجازه ی من اتفاق نمی افته، تازه اگه زلزله ای هم بیفته من مستقیم تو بهشتم. من به عنوان رئیس مایکروسافت

 

 

دهکهان و تابستانی متفاوت با شور و شوق کلاسهای تابستانی

مژده

 

 


«یاد خدا آرام بخش قلبهاست »

"ما برای تابستان شما برنامه هایی عالی داریم "

«با کلاس های تابستانی نواندیشان»

بدون دریافت هیچ گونه هزینه ای با سرویس ایاب و ذهاب (رایگان)، همراه با اردوهای تابستانی (با همکاری امور فرهنگی آموزش و پرورش شهرستان کهنوج و بسیج سازندگی ناحیه دانشجویی استان کرمان)

با ما همراه باشید تا از شما انسانهایی با ایده های نو و جدید بسازیم.

ما باور داریم که شایستگی شما بیش از این است.

از شما عزیزان برای شرکت در کلاسهای: قرآن و احکام- کامپیوتر- زبان انگلیسی- مشاوره- شعر وداستان نویسی- کلاسهای آشنایی با امام زمان (عج) و چند رشته ی ورزشی ثبت نام به عمل می آید.

زمان ثبت نام: 14 اردیبهشت الی 26 اردیبهشت 88 به مدت 12 روز

مکان ثبت نام:

v  دانش آموزان دختر مدرسه ی راهنمایی و دبیرستان جهت ثبت نام در رشته های مورد علاقه ی خود به خانم نظری در دبیرستان حضرت زهرا (س) مراجعه نمایند.

v  دانش آموزان پسر مدرسه ی راهنمایی ودبیرستان جهت ثبت نام در رشته های مورد علاقه ی خود به آقای غضنفر عمرانی در دبیرستان امام رضا (ع) مراجعه نمایند.

v دانش آموزان مقطع ابتدایی جهت ثبت نام در رشته های مورد علاقه ی خود به مدیر مدرسه ی خود مراجعه نمایند.

 

تاریخ شروع کلاسها:    1/4/88 به مدت 50 روز(اول تیر لغایت بیستم مرداد)

مکان کلاسها:    مدرسه ی راهنمایی ابن سینا و دبستان معلم دهکهان

مربیان مربوطه:

1- قرآن و احکام (دختران): خانم میرشکاری

2- قرآن و احکام (پسران): حسن خنیا و زین العابدین حاجب

3- کامپیوتر (دختران): خانم میرشکاری و حسن میرشکاری

4- کامپیوتر (پسران): سعید میرشکاری و مهدی عمرانی

5- زبان انگلیسی (دختران): خانم  نظری

6- زبان انگلیسی (پسران): فرزاد میرشکاری

7- مشاوره تحصیلی (دختران و پسران): وحید پهلوانی

8- شطرنج (دختران و پسران) محسن میرشکاری

9- فوتسال (پسران): وحید میرشکاری

10- تنیس روی میز (دختران): خانم متقی پور

11- تنیس روی میز (پسران) مصیب میرشکاری

12- شعر و داستان نویسی (دختران و پسران): سجاد عمرانی

13- آشنایی با امام زمان: واحد فرهنگی آموزش و پرورش شهرستان کهنوج

v مسئول برگزاری کلاسها: «سعید پهلوانی»             "منتظر شما هستیم".

عجیب!

درگذشت آبدارچی میلیاردر بر اثر ذوق !

این روزها در کرمان از آبدارچی یکی از بنگاه های معاملات اتومبیل سخن می گویند که گویا عمری را با سختی به سر برده است و بعد از هر معامله با گذاشتن چایی خوشرنگ پیش خریدار و فروشنده ,چند هزار تومانی مژدگانی دریافت می کرده و شکر خدا را بجا می آورده. چون چند روز پیش پدرش در می گذرد , او (و احتمالا خواهران و برادرانشان) می فهمند که این مدت پدرشان ثروتی چند میلیاردی را , که معلوم نیست از کجا آورده بوده است, از آنان پنهان کرده است و در وصیت نامه اش به آن ها اشاره کرده است. خلاصه سهم او حداقل یکی دو میلیارد تومان می شود . آبدارچی چند روز پس از اطلاع از این ثروت ذوق می کند و می میرد ! ای کاش این آبدارچی میلیاردر به حافظ گوش کرده بود :

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق

چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست.

و منظور از چارتکبیر " پشت پازدن به " است که از چهار بار تکبیر گفتن در نماز میت ( البته اهل تسنن) گرفته شده است.

                                                   بر گرفته از وبلاگ کرمان شناسی اقای باغینی پور.

برداشت ازاد!!!

ساز مخالف و دهل موافق

سلام.

اگه یادتون باشه در اپتدای نوروز امسال  در  معرفی تغییر و تحول و پستهای جدید وبلاگ به شما قول داده بودیم که  بخشی را به تازه های انتخابات اختصاص می دهیم و در ان اخرین اخبار مر بوط به انتخابات را دراختیار شما قرار می دهیم. اما باور کنید هرچه این سایت های خبری را زیر و رو کردیم اثری از اخبار و تبلیغات مناسب و بی طرف نیافتیم. و اکثر یا دست به تخریب گروه دیگری و یا باز هم از وعده های عجیب خود داده بودند..به قول شاعر : رو به روی هم یه عمره ما رو دارند بازی می دهند" حالا هرچی!! از اینرو تصمیم گرفتیم فعلا مطالبی از خود در این مورد بگذاریم تا ببینیم بعد چی میشه!!! البته این را هم بگم که  مطالب ما تقریبا بی طرفانه است و دوست داریم حد اقل در اولین مطب هر برداشتی که دوست دارید از ان بکنید ان شاالله در مطالب بعدی سعی میکنم کمی واضح تر حرف بزنیم...

همیشه صدای ساز و دهل رو توی مراسم های مختلف شنیده ام. صدای دهل چند برابر صدای سازه و صدای اونو مجبوری که بشنوی . حتی اگه دوستم نداشته باشی اونقدر صداش زیاده و هر جا که بری باز هم مجبوری که به اون گوش بدی . و این باعث میشه که ما صدای ساز ر. نشنویم چونکه صدای ساز هر قدر که رسا و دلنشین باشد به صدای دهل نمی رسد

اینو قبول دارم که صدای ساز خیلی کمتر از صدای دهله و لی صدای ساز خیلی دلنشین تر از صدای دهله و تاثیر  اون خیلی بیشتر . و ماندگارتره با این وجود بعضی ها اینو انکار می کنن و حاضر ند صدای دهل رو حتی اگه گوششون رو هم آسیب بده بشنوند .

صدای ساز از صدای دهل برای اون فردی که به اون گوش میده سودمند تر و باعث ترقی و پیشرفت میشه . حتی یکی از معصومین هم گفته که دوست تو کسی است که برای تو ساز بزندند او نکسی که مدام توی گوش تو با اون دهل بزرگش صداهای گوش خراشی رو ایجاد کند .

صدای بلند دهل باعث پاره شدن پرده های گوش می شد و دیگه نمی تونی به صدای سودمند ساز با جان و دل گوش بدی .

دهل چیزیه که صدا رو با اون ویژگی تو خالی بودنی که داره خیلی بیشتر از اونی که هست میکند و این باعث غرور تو میشه و خیال می کنی که قدرت و ضربه دستت خیلی زیاده ولی این طور نیست

دهل رو  هرکسی می تونه بزنه آخه کاری نداره . فقط یه چوب کافیه که با اون به دهل بزنی . ولی ساز زدن کار هر کسی نیست . برای این کار تو باید نفس زیادی داشته باشی و از این هم نترسی که حین ساز زدن نفست تموم بشه و بمیری

بعضی ها در هنگام ساز زدن و آنقدر از خود بیخود میشن که نفسشون تموم  میشه  و می میرن ولی بعضی دیگه حواسشون هست و  هیچ وقت تمام نفسشون رو برای ساز زدن خرج نمی کنن .

برای ساز زدن تنها نفس مهم نیست و کافی هم نیست برای این کار تو باید از انگشتات هم خوب کار بکشی و صدایی که در استانه بیرون آمدن از ساز است رو با صحیح قرار دادن انگشتات بر روی سوارخ های روی ساز تغییر بدی و او نو گوش نواز تر بکنی

بعضی افراد هستند که هم ساز می زنن و هم دهل یعنی باید دستشون دهل می زننن و با اون یه دست دیگه ساز می زنن البته گاهی اوقات و برای بعضی مراسمات فقط ساز می زنن و بعضی وقتهای  دیگه  دهل می زنن و فقط به فکر پول هستن دیگه پیشرفت و توسعه ای براشون مهم  نیست

امیدوارم که تعداد سازی یا روز به روز بیشتر باشه . و امیدوارم که همه ی مردم جنبه ی شنیدن صدای ساز رو داشته باشن و به قول معروف  ساز پذیر باشن .

دَجُک   

بهار 88

 

به مناسبت یک سالگی وبلاگ روستای دهکهان

 

                                                 از آنجا که مدیر محترم وبلاگ یعنی جناب میرشکاری امر فرمودند به مناسبت یک سالگی وبلاگ نویسنده ها مطلب بگذارند،خوب دیدم مطالبی را از این تجربه وبلاگ نویسی بنویسم،وبلاگ روستای دهکهان یک سال پیش ایجاد شد بنده از همان ابتدا در جریان ایجاد آن بودم اما همکاری رسمی ام از مرداد ماه شروع شد و تجربه خوبی شد برای قلم زنی و اینکه خود ماهم  درباره گذشته روستا و آداب رسوم فراموش شده آن اطلاعات بسیاری کسب کردیم که اگر ایجاد این وبلاگ ودغدغه معرفی روستا نبود خیلی از فرهنگ خود دور می ماندیم وگذشته روستا در لایه ای از نسیان فرو می ماند ونسل آینده به مراتب بدتر از ما از گذشته شان دور می مانند،دیگر اینکه با ایجاد این وبلاگ توانستیم فریادمان را به گوش هایی برسانیم که در قبال روستای دهکهان مسئولند.دیگر اینکه در کنار این معرفی وگفتن از زادگاهمان توانستیم دوستان خوبی در این فضای مجازی پیدا کنیم که چند نفراز این دوستان بعد از آشنایی با روستای دهکهان محبت کردند وبه روستا تشریف آورند که باعث خوشحالی ماشد،هرچند که ما نویسندگان وبلاگ روستا به خاطر شرایط کاری مان هیچ کدام نتوانستیم در خدمت این عزیزان باشیم و از نزدیک زیارتشان کنیم.در این مدت مطالب مختلفی را درباره فرهنگ روستا قلم زدم وبهترین مطلبی که توانستم تهیه کنم پست مربوط به حاجی مولا رضا یکی از شخصیت های موثر اما گمنام روستایمان بود که بنده افتخارم این است یکی از نوادگان ایشان هستم و توانستم تحریراتی را به زحمت از این ایشان پیدا کنم ودر وبلاگ قرار دهم وتاحدودی به معرفی این شخصیت بپردازم.

وحال بد نیست به ذکر چند خاطره از نویسندگی در وبلاگ روستا بپردازم.

یکی از دوستان دبیرستانم  اتفاقی با وبلاگ روستا آشنا شده بود و اسم مرا درآن دیده بود. این دوست که از قبل نمی دانست من دقیقا اهل کجا هستم در یکی از دیدارهایمان به من گفت من اسم دهکهان را شنیده بودم امانمی دانستم که اسم روستای شماست. خیال می کردم اسم یک نوع نارنگی است.چون هر وقت به بازار میوه بندر عباس برای خرید میوه می رفتیم میوه فروش ها مرتب می گفتند نارنگی دهکهان،نارنگی دهکهان ومن فکر می کردم دهکهان یک نوع نارنگی است!!! مثل والنسیا که یک نوع پرتقال است.ودیگر این در یکی از مراسم های روستا پیرمردی که از وبلاگ چیزی سر در نمی آورد و به گمانم از نوه اهل اینترنتش چیزی درباره وبلاگ دهکهان شنیده بود،از فرزاد با افتخار حرف می زد و می گفت فلانی دارد درباره دهکهان انشا می نویسد!!!.

به امید روز هایی برای بیشترنوشتن و بیشتر از روستا گفتن وهمکاری دیگر دوستان.

بهار در روستای دهکهان

 

هوای پاک و لطیف دهکهان           تقدیم دلهای پاک و مهربان

 

اردیبهشت ماه دوست داری کجا باشی؟!

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 افرادی که برای تفریح ایام عید را به امامزاده آمده بودند.

 

 

واین هم تصاویری از سد کندرکوم......

 

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

View Full Size ImageView Full Size ImageView Full Size Image

 

تعریف روستا و نظر جامعه شناسان درباره روستا

 

              در عرف ده عبارت از محدوده‌ای از فضای جغرافیایی است که واحد اجتماعی کوچکی مرکب از تعدادی خانواده که نسبت به هم دارای نوعی احساس دلبستگی، عواطف و علائق مشترک هستند، در آن تجمع می‌یابند و بیشتر فعالیت‌هایی که برای تأمین نیازمندی‌های زندگی خود انجام می‌دهند، از طریق استفاده و بهره گیری از زمین و در درون محیط مسکونی‌شان صورت می‌گیرد، این واحد اجتماعی که اکثریت افراد آن به کار کشاورزی اشتغال دارند در عرف محل ده نامیده می‌شود.

  • پلاسید رامبد (Placide Ramboud) جامعه شناس فرانسوی می‌گوید: ده واحد اجتماعی ویژه‌ای است که با یک فضا در ارتباط متقابل است و این فضا به عنوان یک عنصر ضروری در نظام اجتماعی ده نقش دارد و به این ترتیب ده دارای بعد اجتماعی است که می‌تواند یکی از عوامل اساسی تشکیل دهنده آن به شمار رود. ده محصول کنش‌های متقابل گروههای انسانی و فضا است، میان اعضای ده رابطه‌ای محلی وجود دارد که نتیجه کنشهای متقابل تاریخی است و موجب پیدا شدن حافظه جمعی و محلی است و در نتیجه نوعی وجدان یا شعور جمعی به وجود می‌آورد.

رامبد می‌گوید : روستا برآیندی از عناصر طبیعی و عناصر ساخته شده‌است که به گونه‌ای زمینه سازگاری فرد را با جامعه فراهم می‌آورد و موجب جامعه پذیری می‌شود. در ده بین گروه و فضای جغرافیایی محدود و بسته و ثابت نوعی روابط اقتصادی - اجتماعی - فرهنگی وجود دارد و این روابط موجب پیدایش وحدت و یکپارچگی گروه می‌شود و آن را از گروه دیگر متمایز می‌سازد. اجتماع ده دارای نیروی معنوی مسلط بر اعضایش است که بر رفتار افراد نظارت عالیه شدید دارد و آنها را به پیروی از هنجارهای اجتماعی وادار می‌کند و این نیروی معنوی همان سنت‌های روستایی و قوانین ثابتی است که بر جامعه ده حاکم است.

  • تونیس (Tonnies) می‌گوید: جامعه روستایی به عنوان یک جامعه آرمانی که سرشار از تقدس، هماهنگی و صلح و صفاست.
  • روث گلاس (Ruth Glass) می‌نویسد: برای ما صفت روستایی دارای مفهوم مطبوع و مطمئنی است. زیبایی، سادگی، راحتی، فراغت، منظره‌های دلگشا، آزادی، صلح و صفا و آرامش است.(برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)

 

آماری از آخرین سر شماری روستای دهکهان و محلات *                                                                                      

                                                                                جمعیت                           جمعیت باسواد                    جمعیت بی سواد     

                                                        تعدادخانوار      کل         مرد         زن          کل         مرد         زن         کل           مرد        زن

ده كهان   

ده كهان

235

1103

544

559

798

408

390

194

73

121

ده كهان

موتورميرشكاري

262

1124

571

553

819

432

387

214

92

122

ده كهان

موتورسرحدي

258

1144

541

603

819

403

416

217

85

132

ده كهان

اب باريك

57

238

118

120

133

70

63

61

24

37

ده كهان

زمين بندابادباريك

59

275

137

138

165

93

72

68

26

42

ده كهان

تلمبه عشايري يداله وشركا

50

224

115

109

131

75

56

57

24

33

ده كهان

دهاران

5

30

14

16

9

5

4

13

5

8

ده كهان

ميجان

6

25

12

13

17

9

8

4

2

2

ده كهان

دهاران زمين بند

54

293

151

142

188

98

90

69

37

32

ده كهان

بارگاه

151

759

357

402

446

208

238

207

92

115

ده كهان

سورگ چرميل

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

ده كهان

ده سگي

42

184

94

90

119

63

56

46

22

24

ده كهان

زيارت علي

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

ده كهان

ماهكي

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

ده كهان

نامحرم

34

191

92

99

93

42

51

72

34

38

ده كهان

روستاي بندکو

130

590

311

279

236

142

94

266

123

143

ده كهان

دولاب

47

237

119

118

154

78

76

53

25

28

ده كهان

ريگ اباد

22

106

54

52

69

39

30

22

7

15

ده كهان

كنارنر

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

ده كهان

موتورغلامرضاازادي

19

90

41

49

57

27

30

17

6

11

ده كهان

موتوردادشاه

16

91

44

47

54

26

28

27

10

17

ده كهان

موتوررجب

36

188

93

95

125

67

58

45

15

30

ده كهان

موتورنصري

48

244

131

113

169

95

74

44

14

30

ده كهان

نوهني

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

ده كهان

چاهك

18

82

42

40

45

26

19

23

9

14

ده كهان

انارو

*

*

*

*

*

*

*

*

*

*

ده كهان

چرميل (2)

15

68

37

31

38

24

14

20

9

11

ده كهان

سنگ شكن

49

245

132

113

125

70

55

83

40

43

ده كهان

دهنه خارگان

4

23

14

9

14

8

6

5

2

3

ده كهان

سرراس

389

1883

934

949

1263

657

606

404

171

233

    *برگرفته از سایت آمار ایران